تبليغاتX
چاغمور
بو وئبلاق یالنیز بعضی شئیلری گورسده بیلن بیر گوزگودور.
 

 

 

بيز اييلميه جک و سينماياجاغيق...دنيزلرده و اوکئانلاردا ساواشاجاغيق، بؤيوين بير گوونله و بؤيوين بير گوجله هاوادا ساواشاجاغيق. قومساللاردا ساواشاجاغيق، هاوا ليمانلاريندا ساواشاجاغيق، تارلالاردا و کوچه لرده ساواشاجاغيق. داغلاردا ساواشاجاغيق. اصلا تسليم اولماياجاغيق. "  وينستون چؤرچيل

 

  سووئت ساياغي پارلامئنت تعييناتلاريندان سونرا يان-يؤره ده کي  اينسانلاردان ان چوخ ائشيتديگيم سوال بودور: "ايندي نه اولاجاق؟". دوغروسو، اؤلکه ده کي  پروبلئملرين دئتاللاريني هر دفعه  اوزون-اوزادي شرح ائتمه يه آدامين حؤوسله سي چاتمير. اونا گؤره سوروشانلارا قيساجا بئله جاواب وئريرم: "هئچ نه، موباريزه داعوام ائده جک. "

  اينسانلار چاشقين، بئزگين، يورغون و غضبليديرلر، آما هارادانسا بير ايشيق اوجو چيخاجاغينا اوميدي ايتيرميش ده دئييللر. سادجه، بو اينسانلاري بير آرايا گتيرمک، اينانديرماق و يولا دوام ائتمک لازيمدير. وضعيتين چوخ آجيناجاقلي اولدوغونو اينکار ائتمک فيکرينده دئييلم. موخاليفت جبهه سيني تمثيل ائدن اينسانلارين 90%-نين ايشسيز-گوجسوز، بیجاغا سيخيشديريلميش، تهديد آلتيندا، بوتون ايقتيصادي چيخيشلاري کسيلميش حالدا ياشاديغيني بيليرم. اينديکي حاکيميتين موخاليف فيکيرلي اينسانلارا محض دوشمن کيمي باخديغيني دا گؤرورم. آما نئجه اولسون؟ عدالت، آزادليق و دئموکراتييا اوغروندا موباريزه نين باشقا يولو وارمي؟ آخي صؤحبت وطنين، ميلتين طالعييندن گئديرسه، بو يولدا ياشانابيله جک محروميتلر اؤنجه دن بللي اولور. او زامان منيم فيکريم هئچ بير شرط داخيلينده دييشميه جک. ظاليما بويون ايمک يوخ. آللاهسيزليغا شريک چيخماق يوخ. ظولمه تسليم اولماق يوخ...

  میلاددان اؤنجه 331-جي ايلده باش وئرن "قاوقامئل" دؤيوشوندن اؤنجه ايران شاهي ايله ماکئدونييالي ايسکندر آراسيندا بئله بير ديالوق اولموشدو. 

  - اگر تسليم اولماسانيز، پارس اردوسونون اوخلاري گونشين اوزونو توتاجاق.

  -چوخ گؤزل، او زامان کؤلگه ده ساواشاريق.

بيزيم ايشيق اوجو گلن هر کيچيک نؤقته نين حاکيميت طرفيندن قاپاديلديغي اينديکي دوروموموز دا تخمينن "کؤلگه ده ساواشماغا" بنزه يير. بعضيلري بيزيم عاغليميزي ايتيرديگيميزي دوشونه، بعضيلري بيزه گوله ده بيلر. آمما تاريخدن معلوم اولدوغو کيمي، ماکئدونييالي ايسکندر او "کؤلگه ساواشي"ندا سايجا 3 دفعه آرتيق اولان پارس اوردوسونو دارماداغين ائتميشدي. کيم نه دئيير دئسين، مغلوب ائديلمز گؤرونن گوجه سونا قدر ايناملا ديره نيش گؤسترمک موطلق معنادا غلبه گتيرير. چونکي بير اينسانين روحونو قيرابيلمه ديگينيز حالدا، اونو هئچ جور تسليم ائده بيلمزسينيز .

گؤرونور کي، بيزي اوخويان اينسانلارين بؤيوک اکثريتي ده بو فيکيرلريميزي تام معنادا بؤلوشورلر. حتّی اونلارين اؤز ديلي ايله دئسک، بو يولداکي اينسانلارا ايدئيالاري ياشادان ساواشچيلار کيمي باخيرلار.

  طبيعي کي، بوندان سونرا داها يئني و داها گرگين بير مرحله يه قدم قويوروق. اولا بيلسين، ايندي مودئرن يالتاقلاري(ايفاده ضامين حاجينيندير) پوست-مودئرن يالتاقلار عوض ائده جک، کؤهنه يارامازلارين يئريني يئنيلري توتاجاق، آزاد فيکيرلي اينسانلاري سوسدورماق اوچون داها فرقلي يوللار تاپيلاجاق. آمما موعاصير حيات و اينسان دوشونجه سي هر آن دييشمکده دوام ائدير. بو معنادا زامان بيزيم خئيريميزه ايشله يير. نه اولور اولسون، بو حل ائديجي مرحله ده اساس مثله يئنيلمه مک، ايره لي باخماق و صاباح اوچون چيخيش يوللاري آراماقدير. اولان اولدو، زامان گئري دؤنمور. زامان بيزه ايره ليده قازانماق اوچون يئني شانسلار، ايمکانلار، يئني سئچيملر گؤسترير. هر يئني گونله بيرگه يئني اوميدلر دوغولور. اوميد دوغولدوقجا صاباحا اولان اينام دا بيتمز... 

   

* بو یازی اؤیرنجی سیته سی طرفیندن کؤچورولوبدور

+ یازیلدی  شنبه 29 مرداد1390      | 


آفتاب آذربایجان، آذرگون، آذربایجان گونشی و هر اسمی که برایش گذاشته بودند و یا گذاشته بودید، دیگر همانند گذشته نخواهد درخشید. آفتاب آذربایجان منتشر خواهد شد اما نه با کادر فعلی، با کادر جدید و متفاوت.

از جزئیات فشارهایی که بود سخن نخواهم گفت. چراکه همه شما به این مسائل عادت کرده‌اید و حدسهای درستی خواهید زد. اصولاً همه اعضای کادر قبلی آفتاب آذربایجان سالها بود که خود را برای اینچنین موقعیتی آماده کرده بودند. نشریه ای که بیشترین مخاطب را جذب کند، تورکی بنویسد و مختص آذربایجان باشد، مستقل باشد، به نسبت دیگر نشریات آگهی بیشتری داشته و کلفت تر باشد، مرتب منتشر شود، قیمتی در حد نشریات سراسری بزند و بفروشد و … اینچنین نشریه ای همیشه یک استرس پشت سرش دارد. اینکه تا کی دوام می‌آورد!!

من به شخصه اعتقاد دارم ما در این پنج سال که متأسفانه امکان نشد حتی شماره سالگرد ششمین سال را منتشر کنیم، هر آنچه که در توانمان بود، برای انتشار نشریه به بهترین شکل ممکن انجام دادیم. می‌دانم که همکارانم و خوانندگان نشریه نیز اکثراً این گفته را تأیید خواهند کرد. مخاطب بالای نشریه گواه این موضوع است. نشریه ای که در این دوره 500 تیراژی مطبوعات استان، حدود سه هزار نسخه فروش داشت و هر شماره پی دی اف آن بیشتر از 3000 بار دانلود می‌شد و هر جلدش توسط چندین نفر خوانده می شد. مقدار مخاطب به یک طرف، کیفیت مخاطب نیز قابل توجه بود. مخاطبان گسترده از سواد ابتدایی تا استادان بزرگ، از کودک و نوجوان تا کهنسال، از قشر ضعیف جامعه تا قشر مرفه، همه خواننده این نشریه بودند و اغلب هم خواننده دقیق. آنچنان دقیق که گاهی اس ام اس هایشان نکته‌هایی را می‌گفت که خودمان نیز متوجهش نشده بودیم. ما در این پنج سال دروغ ننوشتیم، چاپلوسی نکردیم، اشتباه عمدی نداشتیم، صمیمی بودیم و ارتباط دو‌طرفه با مخاطب داشتیم. بدون شک نتیجه نظرسنجی از مردم در نمایشگاه که نقاط قوت نشریه را بیان دردهای آذربایجان به زبان ساده، نوشته شدن به زبان تورکی، پرداختن به آذربایجان و صمیمی بودن، صادق بودن و ارتباط با مخاطب می‌دانستند بر این گفته من مهر درستی خواهد زد. ما در این پنج سال رسالتی که در بین مطبوعات استانی فراموش شده بود را انجام دادیم. در دورانی که نود درصد مطبوعات رپرتاژنامه شده و فقط از مسئولان استانی تمجید می کردند، با آشیق ها مصاحبه کردیم، از کسانی نوشتیم که عمری را صرف کاری کرده بودند و فراموش شده بودند، هنرمندان، نویسندگان و قهرمانان را معرفی کردیم، مردم عادی را به صفحات نشریه آوردیم و حرفهایشان را چاپ کردیم، آثار و مکانهای تاریخی را معرفی کردیم، از شخصیتهای تاریخی نوشتیم و کتاب معرفی کردیم. ظاهراً گناهی که نابخشودنی است.


سؤزون آردی
+ یازیلدی  پنجشنبه 1 دی1390      | 


تا هشتاد سال قبل هم در داخل مجموعه سلطنتی ارک تهران، اتاقی بود به آن می گفتند آينه خانه. اين اتاق حتی بعد از مرگ ناصرالدين شاه تا وقتی آن مجموعه برپا بود، به همين نام خوانده می شد. مقدر بود که "آينه خانه" هميشه با ديگر اتاق های قصر فرق داشته باشد، و در آن جا عقاب پر بريزد. بيرون آمدن از آن اتاق مانند گذر سياووش از آتش يا چيزی شبيه به پل صراط بود. اينکا به نظرم می رسد که صدام و قذافی از آينه خانه زنده به در نيامدند، و باز به نظرم بايد کمی منتظر ماند و ديد بر بشار اسد و محمود احمدی نژاد در آينه خانه چه می گذرد.

دکتر طلوزان حکيم فرانسوی شاه، در بازگشت از يکی از مرخصی هايش، يک آينه به قبله عالم پيشکش داد. اين آينه اتاقی را که بين محل کار شاه و آبدارخانه بود، آينه خانه کرد. اول آينه قدی بزرگ را در آن اتاق گذاشتند و بعد چند تا ديگر مثل آن به اطرافش اضافه کردند. چرا که آينه دکتر طلوزان، هنرش اين بود که اعواجی داشت که در نتيجه آدمی در آن معوج به نظر می رسيد. قدش کوتاه و کله اش بزرک می شد يا دراز و دريده. چند روز اول آينه را گذاشتند و شاه و درباريان به تصوير خود در آن خنديدند. بعد امر فرمودند در آن اتاق به ديوار نصب شود و هر از گاه وزيری، حاکمی، اميری را به آن اتاق می بردند و از تماشای وی مفصل تفريح می فرمودند و درباريان هم در اين تفريح شريک می شدند.

با گذر ايام کم کم آينه خانه منزلتی گرفت و درش قفل شد و کليدش رفت در جيب کليددار و بی اذن همايونی رفتن به داخل آن ميسور نبود. اما شهرت اصلی اش يک سالی بعد بود که انيس الدوله همسر محترم شاه، که هم سواد داشت و هم درايت، نامه ای نوشت و از حاکم يکی از ولايات و ظلم او شکايت کرد و شاه را از غضب رعيت که غضب خداوند را در پی می آورد بر حذر داشت. از اتفاق حاکم مورد نظر در پاتخت بود و امر مقرر گرفت که فردايش شرفياب شود و چون بی خبر آمد وی را به آينه خانه بردند آن جا پشت پرده زنبوری انيس الدوله و چند تا از خواتين که از اوضاع منطقه سبزوار خبر داشتند بر سر حاکم سئوال ها باريدند. حاکم اول نمی دانست بايد چه کند و دنبال مفری می گشت اما چون با تحکم انيس الدوله روبرو شد از ترس به پاسخ گوئی پرداخت. اما جواب نداشت ياوه گفت و رسوا شد. انيس الدوله شرح را همان موقع برای شاه نوشت، سکوت بر آينه خانه مستولی بود تا يکی از فراشان آمد حاکم را صدای کرد و بردندش به طويله نايب السلطنه که انگار زندان مرکزی شهر بود. يعنی که محبوس و احتمال از دست دادن جان.

حاکم سبزوار اولين کس بود که به آينه خانه رفت ولی آخرين نبود. تا دو سه فصل اين حکايت ادامه داشت و از همان زمان هرگاه که حاکمی شرح ظلمش به پاتخت می رسيد يکی می گفت "گذارش به آينه خانه می افتد"، چهار پنج ماهی بعد امين السطان صدراعظم در نامه ای بر سر پسر شاه منت گذاشته که "شر آينه خانه را از سرتان دور کردم".

چنين پيداست که در آينه خانه حقايق چنان که در ذهن و زبان مردم می گذشت توسط خواتينی که از خانواده های عادی آمده بودند و از احوالات مردم خبر داشتند بيرون می ريخت. حاکمان و حکومت خودکامه تحمل نکردند. هميشه چنين است. آن ظلم که خواتين در پشت زنبوری از آن خبر داشتند به گوش شاه وقت نرسيد تا آن که سرانجام يکی از ظلم ديدگان تيری در سينه وی خالی کرد زمانی که بر سر قبر يکی از همان خواتين خبرسان رفته بود. همچنان که تا همين چند ماه قبل به گوش قذافی هم نرسيد تا تيری شد و بر پا و سر او فرو نشست در حالی که به مردمی که چهل سال حرفشان را نشنيده بود التماس می کرد، همان خبر که تا صدام را از مغاکش بيرون نکشيده بود به گوشش نرفته بود. سردار مفلوک قادسيه بعد از آن نيز سعی کرد ماجرا را به دخالت بيگانگان مزدور نسبت دهد، بن علی و حسنی مبارک هم اين که روی تخت بيمارستان زنده اند از آن روست که گرچه دير اما سرانجام شنيدند خبر را، مانند حاکم سبزوار که آن روز نخست وقتی ديد چنين خوار و ذليل شده که جمعی به او می خندند و جمعی به خشم در او می نگرند، خبر را شنيد و در طويله نايب السلطنه هر چه بايد می داد پرداخت و بعد هم رفت مجاور شد.

جهان انگار آينه خانه ای می خواهد، که آن جا هم ناسازی اندام ها آشکار شود و هم آدميان از ظلمشان خبر شوند. اينک آينه خانه جهان همين رسانه های الکترونيک خبررسان است. به گمانم صدام و قذافی از آينه خانه جان به در نبردند، اکنون بشار اسد و محمود احمدی نژاد رفته اند به درون. صداهائی دارد می آيد، برخی بر حال آنان می خندند و بعضی بر حال خود. دير نمی مانند. اصلا آينه خانه جای دير ماندن نيست خيلی زود آدم های از خيال دور می شوند و به اندازه می شوند. انيس الدوله يک زمان به همسر تاجدارش نوشته بود "اين ها وقتی در جواب يک مشت پردگيان حرم نشين درمانده اند، جواب خدا را چه می خواهند بدهند".



+ یازیلدی  چهارشنبه 2 آذر1390      | 

امروز متنی به قلم ابراهیم حاتمی​کیا منتشر شده در ستایش فیلم «یه حبه قند» و نکوهش اصغر فرهادی. یا تعبیر درست‌ترش این است که بگویم متنی منتشر شده به‌منظور سرزنش اصغر فرهادی که تحسین «یه حبه قند» و رضا میرکریمی را هم در خود دارد.
این یکی از تأسف‌آورترین متن‌هایی است که در زندگی‌ام خوانده‌ام. بعد از خواندنش حالم بد شد. دلم گرفت. غمگین شدم. چون دیدم کسی که روزگاری از خالص‌ترین و صادق‌ترین آدم‌های این مملکت بوده، چنان دچار بغض و کینه نسبت به همکار فیلمسازش شده که از اولین روزهای امسال که در برنامه‌‌ای تلویزیونی حاضر شد و به اصغر فرهادی تاخت تا الان که به قول خودش فصل «برگ‌ریزان» فرا رسیده، هنوز نتوانسته بر احوالش فائق آید و کار را به جایی رسانده که پاک فراموش کرده در حالی دارد اصغر فرهادی را بابت نمایش شیوع دروغ‌گویی در جامعه‌ی ایرانی شماتت می‌کند که خودش دقیقاً و مشخصاً دارد دروغ می‌نویسد و اصغر فرهادی را متهم می‌کند به این که «در صف سفارت خرس‌نشان ایستاده تا از سرزمین همیشه آفتاب‌مان... متقاضی پناه به سرزمین همیشه ابری» شود! و او را متهم کرده که فیلم می‌سازد تا شکایت به غریبه برد و شوق ترک سرزمین به فرزندانش بدهد!
می‌شود جدایی نادر از سیمین را دوست نداشت، می‌شود اصغر فرهادی را دوست نداشت و می‌شود «یه حبه قند» را دوست داشت. هیچ‌کدام از اینها ایرادی ندارد. اما تأسف‌‌بار و حزن‌انگیز است که کسی را توبیخ کنیم که چرا نشان می‌دهی مردم دروغ می‌گویند و در همان لحظه خودمان دروغ بگوییم. تأسف‌بار است که وقتی فیلم‌مان مجوز نمایش نمی‌گیرد چند هفته پیاپی از وضعیت «سرزمین‌ همیشه آفتاب‌مان» شکایت کنیم و بگوییم آسمان ابری است، اما موقع حمله به اصغر فرهادی که می‌شود، ناگهان ابرها را بزنیم کنار و آفتاب را ببینیم. تأسف‌بار است که خودمان برویم در آلمان فیلم بسازیم و نشان بدهیم که در کنار راین هم می‌شود خدا را جست و به وقتش به کسانی که اعتراض می‌کنند این بسیجی را برده‌ای در آلمان که چه بشود حمله کنیم و بگوییم شما تنگ‌نظرید، اما حالا بعد از بیست سال همکارمان را آدم خودباخته‌ای تصویر کنیم که چون یک جایزه از جشنواره همان کشور گرفته پس حتماً رفته پشت در سفارت صف ایستاده تا به آن «سرزمین ابری» پناهنده شود! و تأسف‌آور است که از خواننده یادداشت‌مان پنهان کنیم که همکارمان قبل از ساختن فیلمش چند ماه در آن «سرزمین ابری» سکونت داشت و می‌توانست با تهیه‌کننده‌ای آلمانی کار کند، اما پروژه‌اش را نیمه‌کاره رها کرد و آمد در سرزمین خودش فیلمش را ساخت. بنابراین اساساً نیازی به صف ایستادن پشت در جایی و تقاضای پناهندگی و گدایی جایزه از کسی نداشته است.
موضوع بحثم اصغر فرهادی نیست؛ اینها را نوشتم چون دلم گرفته از منشی که ابراهیم حاتمی‌کیا در پیش گرفته. نوشتم چون دوستش دارم و دلم نمی‌خواهد بیش از این ذهنش را صرف کینه‌جویی کند و حتی ستایش از فیلم شیرینی چون «یه حبه قند» را با این جور طعنه‌ و کنایه‌ها آمیخته کند. می‌توانستم عافیت‌اندیشی کنم و اینها را ننویسم. می‌توانستم سکوت کنم تا سلام و علیک‌مان برقرار بماند. می‌دانم که حالا دلخور می‌شود، اما ترجیح می‌دهم مثل خودش صریح حرف بزنم، هرچند که برنجانمش. ترجیح می‌دهم که بداند ما از او چنین انتظاری نداریم. ترجیح می​دهم بگویم که حواسش باشد روزگاری صراحتش با صداقت همراه بود.


حسین معززی نیا


+ یازیلدی  پنجشنبه 28 مهر1390      | 


 

روی تبریز را می‌بوسم

برای احساس آسمانی زیبا کرباسی عزیز

  

تبریز را بوساندم

بوسانیدم تبریز را از طرفِ تو

- گفتم ببوس آیدین

                - می‌بوسم گفت ...

من هم می‌بوسم دستانِ تبریزِ چشمانِ تورا از لبانش را، لبانش را

و من در پاهایت می‌میرم امامیه را در بی‌تویی

                                تو تنها تویی و او تنها اوست

                                شب‌های خفته‌یِ زیبایِ تبریز، بی‌توییِ من است.

        خفته بختش... من تو شما [این جمله را بی‌خیال]


سؤزون آردی
+ یازیلدی  دوشنبه 25 مهر1390      | 


برگرفته از سايت [پارس توريسم]

پوريا عالمی در مطلب طنزی در ستون طنز اعتماد نوشت :

– با حفظ فاصله – روی کاناپه

هفته گذشته، خبرهای بامزه‌يی درباره حضور خواهرمان آنجلينا جولی در ايران منتشر شد. ما صبر کرديم آب‌ها از آسياب بيفتد تا بتوانيم ته و توی قضيه را دربياوريم.

جريان مسعود ده‌نمکی و آنجلينا جولی

مسعود ده‌نمکی روی کاناپه، آن سمتی که آنجلينا جولی ننشسته بود، نشست و گفت: «به من آنجلينا جولی پيشنهاد شد که بنده رد کردم. » ما: «کجا به شما پيشنهاد شد؟» ده‌نمکی: «در شهر به من پيشنهاد شده بود. ما از وقتی آمديم شهر و فيلم ساختيم خيلی پيشنهادها به‌مان شده که بيشترش را بنده رد کردم. جالب اينجاست که قبل از اينکه بنده وارد سينما بشوم خودم به ديگران پيشنهاد می‌کردم، الان که وارد سينما شده‌ام ديگران به من پيشنهاد می‌دهند.» ما: «در قضيه خواهرمان آنجلينا جولی، چه کسی پيشنهاد کرد و چرا؟» ده‌نمکی: «علی سرتيپی، تهيه‌کننده، زنگ زد و گفت آنجلينا جولی رو دارم به تو پيشنهاد می‌دم، می‌خوای توی فيلمت بازی کنه؟ که من قاطعانه گفتم نه.» ما: «نظر آنجلينا جولی چی بود؟»ده‌نمکی: «نظر من مهم بود که بنده موافق نبودم. قرار بود اگر بنده موافقت کنم با آقا براد، شوور آنجلينا خانوم، تماس بگيرند و نظرش را بپرسند که موافق است خانومش بيايد توی فيلم من بازی کند و مثل بازيگران اخراجی‌ها جهانی و مشهور شود يا نه. که چون بنده که هنرمند مردمی هستم نمی‌خواستم پای آقای براد پيت به مسائل خصوصی سينمای ما باز شود اين پيشنهاد را رد کردم.»ما ياد يک حکايتی افتاديم و گفتيم: «يک رفيق آس و پاسی داشتيم می‌گفت «نمی‌خواهد با دختر مديرعامل فلان بانک ازدواج کند.» ما می‌گفتيم مگر فلانی گفته بروی با دخترش ازدواج کنی؟ رفيق آس و پاس ما می‌گفت؛ «نه! حتما می‌داند حرفش را زمين می‌اندازم چيزی نمی‌گويد.»








جريان فرج‌الله سلحشور و آنجلينا جولی

فرج‌الله سلحشور آمد و خواست روی کاناپه بنشيند، جا تنگ بود. برای همين، ده‌نمکی خودش را جمع و جور کرد و کشيد اين‌ورتر. آنجلينا جولی رفت توی دسته کاناپه، کيفش را هم گذاشت کنار دستش. سلحشور نشست اين‌ور، آنجلينا جولی آن‌ور، ده‌نمکی وسط.سلحشور گفت: «من به هيچ‌وجه يک تار موی بازيگران ايرانی را با صد بازيگر خارجی عوض نمی‌کنم.»ما به سلحشور يادآوری کرديم هم نمايش «تار» و باقی سازها و هم «مو» و باقی ساز و کارها، مشکل دارد. برای همين مخاطب ايرانی نمی‌فهمد «يک تار موی بازيگران ايرانی» چی هست و چه شکلی است که سلحشور حاضر نيست با صد بازيگر خارجی عوضش کند. سلحشور گفت: «خب حالا. گير دادی‌ها».ما گفتيم: «بعد هم سوال اينجاست که يک تار موی بازيگران ايرانی جزو اموال شخصی محسوب می‌شود يا عمومی؟ اگر اموال شخصی و حريم شخصی است شما نمی‌توانی با چيزی عوضش کنی. اگر هم جزو اموال عمومی محسوب می‌شود شما حق نداری در اموال عمومی دخل و تصرف کنی يا با چيزی تاخت بزنی.» سلحشور گفت: «خب حالا. گير دادی‌ها». در پايان، سلحشور در حالی که دستش را دور گردن مسعود ده‌نمکی انداخته بود (ده‌نمکی هم دستش را دور گردن سلحشور انداخته بود) گفت: «ما سه تا را کجا می‌بريد؟»

جريان آنجلينا جولی

وقتی حرف‌های فرج‌الله و مسعود تمام شد از آنجلينا جولی خواستيم او هم نظرش را اعلام کند. آنجلينا جولی گفت: «آرزوی من بوده که در فيلم‌های اخراجی‌ها نقش خواهرانم نيوشا ضيغمی و شيلا خداداد را بازی کنم، که متاسفانه قسمت نشد. البته وقتی اخراجی‌ها را تماشا کردم مطمئن بودم اگر به جای محمدرضا شريفی‌نيا هم بازی می‌کردم می‌ترکاندم، که نشد. الان هم بی‌صبرانه منتظرم آقا مسعود بگذارد من بيايم به عنوان سياهی‌لشکر در فيلمش بازی کنم. از آقا فرج‌الله سلحشور هم خيلی ممنونم. ولی نمی‌دانم برای چی. ديگر حرفی ندارم. خداحافظ».

+ یازیلدی  دوشنبه 25 مهر1390      | 


برای توصيف با فرهنگ ترين ملت جهان نياز به کلمات زيادی نيست. من همين الان با چند جمله به شما ثابت می کنم که ما با فرهنگ ترين ملت جهان هستيم:
۱- موقع تماشای فوتبال، اگر بازی را ببازيم، رکيک ترين فحش ها را نثار بازيکن و مربی خودی، و اگر ببريم، نثار بازيکن و مربی و تماشاگر غيرخودی می کنيم.
۲- موقع تصادف رانندگی ضمن حواله کردن انواع و اقسام فحش های خواهر و مادر، دست مان به هرنوع وسيله و ابزاری برای هجوم يا دفاع می رود. مثلا قفل فرمان، وسيله ای دو منظوره است که هم برای جلوگيری از دزدی و هم برای کوبيدن تو سر راننده ی خطاکار به کار می رود. کسانی که بيشتر در خيابان ها تردد می کنند برای دعوا مرافعه های احتمالی وسايل خاص، مانند قمه، چاقوی ضامن دار، خنجر و غيره در اتومبيل می گذارند تا فرهنگ درخشان ما بهتر متبلور شود.
۳- با لذت و شوق بسيار به تماشای فيلم های عروسی، جشن تولد، ميهمانی و پارتی نه متعلق به خودمان، که متعلق به ديگران می نشينيم.
۴- اگر فيلم رابطه جنسی دختر و پسری از کامپيوترشان دزديده شود و به دست من و شما برسد، آن را با حظ وافر تماشا می کنيم، و بعد از تماشا، کپی آن را به دوستان مان می دهيم تا آن ها نيز تماشا کنند و از ديدن چنين فيلمی بی بهره نمانند.
۵- در امور سياسی، رهبران، زنان، مردان، جوانان را جلو می فرستيم و اگر گير افتادند، دست در جيب، سوت می زنيم و به اين ور و آن ور آسمان نگاه می کنيم. به موسوی می گوييم، تا آخرين قطره خون ات با ما باش؛ به کروبی می گوييم مبادا سنگر را خالی کنی؛ به حکومت می گوييم، اين ها را اگر بگيری، قيامت بر پا می کنيم. آن ها می مانند و سنگر را نگه می دارند، حکومت آن ها را می گيرد، ما هم به زندگی عادی مان ادامه می دهيم و از قيامت-ميامت خبری نيست.
۶- ادعای مسلمانی مان، چی‌چيزِ آسمان را پاره کرده است، ولی در دروغ‌گويی، غيبت، دو به هم زنی، کلاشی، و تمام چيزهايی که دين و مذهب، ما را از آن ها نهی کرده است، گوی سبقت را از ديگران می رباييم.

۷- و اين آخری که ديگر ما را خدای فرهنگ در سرتاسر جهان خواهد کرد، ساعت گذاشتن، کلّه ی سحر بيدار شدن، چايی شيرين و نان بربری و پنير ليقوان خوردن، سر و صورت را صفا دادن و لباس پوشيدن، پياده يا با اتومبيل به محل اعدام يک جوان ۱۷ ساله رفتن، هورا کشيدن، الله اکبر گفتن، در اثر شلوغ شدن محل به اين و آن فشار آوردن، بعد از شنيدن تهديد جلاد مبنی بر عدم اجرای حکم در صورت شلوغ‌کاریِ تماشاچيان عزيز، سکوت کردن و مثل بچه ی آدم ايستادن (که خدای نکرده حکم به تعويق نيفتد و ما يک روز از کار و زندگی مان نمانيم و اعدامْ‌نديده، دست از پا دراز تر به خانه بازنگرديم)، موقع بالا کشيدن جوان، هياهوی شادی سر دادن، خرم و خندان به خانه بازگشتن، ماجرا را برای زن و بچه تعريف کردن، بچه را مدرسه گذاشتن، سر کار رفتن و يک لقمه نان حلال در آوردن است که ما را به عنوان با فرهنگ ترين ملت جهان به جهانيان خواهد شناساند. ان شاءالله

وبلاگ ف. م. سخن


+ یازیلدی  پنجشنبه 21 مهر1390      | 

سال نو تحصیلی در ایران: زبان های مادری همچنان غایبند
مدرسه ها در ایران روز 23 سپتامبر باز شده اما کودکان آذربایجانی همچنان از تحصیل به زبان مادری خود، زبان ترکی محروم می باشند. حکومتهای ایران ده ها سال است که علیرغم ماهیت چند فرهنگی و چند زبانی جامعه ایران، فرهنگ و زبان فارسی را به صورت بنیاد هویت ایرانی ترویج میکنند. زبان فارسی تنها زبان تعلیم در سیستم آموزشی بوده واستفاده از زبانهای غیر فارسی در آموزش و سیستم اداری ممنوع میباشد.
ترکهای آذربایجان پرجمعیت ترین جامعه غیرفارس زبان در ایران هستند. آنها اساسا در شمال و شمال غربی ایران ساکنند، بعلاوه مراکز جمعیتی آنها در سراسر کشور دیده میشود. زبان آذربایجانی ها شاخه ای از زبان ترکی بوده و در ارتباط نزدیک با ترکی آذربایجانی است که در جمهوری آذربایجان صحبت میشود. آذربایجانی ها و دیگر اتنیک های غیرفارس در ایران، در معرض نژاد پرستی و تبعیضهای فرهنگی، زبانی و اقتصادی قرار دارند.
در سال 1925، زمانی که شاه جدید ایران، رضا شاه، سیاست همگن سازی فرهنگی و زبانی و سیاست آسیمیله کردن همه ملیت های ایران را به اجرا گذاشت، فارسی به زبان و فرهنگ مسلط تبدیل گردید. آنها که به زبانهای غیر فارسی صحبت می کردند از آموزش و داشتن رسانه در زبان مادری خود منع شدند. اقلیت های ائتنیکی و زبانی مثل ترک ها، عربها، کردها، ترکمنها، و بلوچ ها تحت فشار قرار گرفتند که از زبان و فرهنگ خود شرمنده باشند و از دوره کودکی در معرض توهین به خود در مدیای دولتی بودند.
در دهه های اخیر، خیلی از کشور ها در برسمیت شناختن حقوق زبانی و همچنین تحصیل به زبان مادری اقلیت ها به طور قابل توجهی پیشرفت کرده اند. به علاوه چندین کشور مثل مراکش، عراق و افغانستان سطح زبانهای اقلیت های بزرگتر خود را به سطح زبان های رسمی این کشور ها ارتقا داده اند. اما با این حال در ایران، پس ازشروع تسلط زبان فارسی در سال 1925 ، هیچ گونه بهبود در امر حقوق زبانی و فرهنگی برای اقلیت های ائتنیکی صورت نگرفته است.
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان در ایران، آداپ، از حکومت ایران میخواهد تا تحصیل به زبان ترکی آذربایجانی وهمچنین دیگر زبانهای غیر فارسی را در مدارس ایران مجاز نموده، تمام زندانیان عقیده و وجدان را که بصورت غیرقانونی به خاطر دفاع از حقوق زبانی و فرهنگی آذربایجانیها دستگیر شده اند آزاد و تجمعات و تظاهرات مسالمت آمیزدر حمایت از حقوق زبانی و فرهنگی که در ماده 27 قانون اساسی ایران نیز تضمین شده است را مجاز نماید.
آداپ بر این باور است که به رسمیت شناختن عملی فرهنگها و زبان های غیر فارس در ایران و احترام به ماهیت چند فرهنگی جامعه ایرانی، نه تنها برای جوامع غیر فارس بلکه تمام کشور از جمله فارس زبانها گامی مهم به جلو خواهد بود.
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ)
فاخته لونا زمانی
مدیر اجرایی
ونکوور، کانادا
برای اطلاعات بیشتر، لطفا تماس بگیرید
T: +1-604-349-2727 (GMT – 8)
E: info.adapp@gmail.com
http://adapp.info/

26 سپتامبر 2011
ترجمه از متن انگلیسی

+ یازیلدی  چهارشنبه 20 مهر1390      | 


بازگشايي مدارس مرا ياد دوراني مي‌اندازد كه به تته‌پته مي‌افتادم؛ ياد دوراني كه براي اولين بار خواستند وارد خانه‌ دومان كنند كه بعد جهنم از آب درآمد. نمي‌فهميدي چه مي‌گويند و تا گفته‌هاي معلم را با كلمات فارسي دست و پا شكسته‌اي كه ياد گرفته بودي براي خودت ترجمه كني كار از كار گذشته و درس‌ها تمام شده بود. حالت غريبي به تو دست مي‌داد وقتي دوست داشتي ياد بگيري اما زبان ذهنت و زبان روحت با زباني كه با آن درس‌ها را بايد مي‌آموختي فرق داشت. نمي‌توانستي آن رابطه‌اي كه بايد ميان دانش‌آموز و معلم باشد را براي خودت تعريف كني و شايد اين به خاطر ذهنيتي بود كه بعدها فهميدي در تو ايجاد كرده بودند و آن اين كه هركس فارسي حرف مي‌زند برتر است؛ از همان ابتداي ورود به مدرسه با سياست‌هاي براندازي فرهنگ و هويت توركي اعتماد به نفست را زير سوال بردند و توچه مي‌دانستي؟

تو با آن دنياي پاك و معصومانه‌ات چه مي‌دانستي پشت پرده جايزه‌اي كه به همكلاسي‌ات براي اين كه فارسي را روان حرف مي‌زد چه‌ها مي‌گذشت؟ چه مي‌دانستي پول اين جايزه‌ها از ميلياردها بودجه‌اي تأمين مي‌شود كه براي از بين بردن فرهنگ و هويت و زبان تو اختصاص يافته است.

تو چه مي‌دانستي كه چرا معلمت را برتر مي‌ديدي و چرا فكر مي‌كردي همه معلم‌ها فارس هستند و تمامي مهندسان و پزشكان و آدم حسابي‌ها را در ذهنت فارس تصور مي‌كردي؟

تو اينها را نمي‌دانستي آن كساني اين چيزها را مي‌فهميدند كه براي مغز تو و براي هويت‌گريزي تو ساعت‌ها جلسه گذاشته بودند كه چگونه از يك «تورك» «تورك ستيز» بسازند و امثال كسروي‌ها را تربيت كنند؟ آنان براي مغز تو و انديشه‌ات ميلياردها تومان بودجه اختصاص دادند تا بعدها خجالت نكشي و اصلاً روانت نرنجد از اين كه بگويي «من خجالت مي‌كشم توركي صحبت كنم» و راستي پشت پرده چه‌ها مي‌گذشت؟ و راستي آيا موفق نشدند؟ توي تورك هنوز هم خجالت مي‌كشي توركي صحبت كني و يعني اينكه اين آقايان هنوز هم سياستشان كارايي خود را از دست نداده است. روزگاري بود همين آقايان فقط با نام سيستمي ديگر قرار گذاشتند وقتي توي تورك در مدرسه‌ها به زبانت صحبت كني جريمه بپردازي اما امروز هيچ جريمه‌اي هم نمي‌دهي و فارسي صحبت مي‌كني! و اين همان سياست غيرمستقيم و خطرناكي است كه روان تو را نشانه گرفته است. امروز ديگر نيازي نيست نگران اين باشيم كه بچه‌هامان در مدرسه به تته‌پته خواهند افتاد چون والدين تورك زبان ما خودشان با فداكاري شبانه‌روزي چندين سال قبل از ورود كودكان به مدرسه فارسي را به خوبي به فرزندان خود آموزش مي‌دهند بدون اينكه روحشان برنجد از اين كه من تورك چرا نبايد به زبان خودم آموزش ببينم؟ چرا من تورك با زبان ديگري كه هيچ سنخيتي با روح و ذهن من ندارد با فرزندم حرف مي‌زنم؟ مهمتر اين كه چه بلايي سرم آمده كه من تورك از هويت خود گريزانم؟ چرا به فرزندان من تورك ادبيات، فرهنگ و تاريخم را آموزش نمي‌دهند؟ چرا و هزاران چرايي كه متأسفانه يكي‌شان به ذهن ميليون‌ها تورك با همان سياست‌ تورك‌ستيزي كه خروجي ميليون‌ها جلسه است خطور نمي‌كند.


+ یازیلدی  چهارشنبه 20 مهر1390      | 







عابباس بي لئيسانلينين، ايش يئرينده ايديم. بير ايکي آي ايدي آزاد اولدوغو. تئلئفون زنگ چالدي. بيريسي: "تاپينماق نه آنلامدادير؟" سوردو. تاپينماق حاقيندا آچيقلاما وئردي. اوشاقلاردان ايديمي؟ سوردوم "هئچ بيلمه‌ديم کيم اولدوغونو، گونده بئله زنگلر چوخ اولور" دئيه جاواب وئردي.


اردبيل زيندانينا آپاريلديم، رحيم بي قولامي ايله اورادا قالديغيم نئچه گونده ياخيندان تانيش اولدوم. يازين سون آييندا بئليني بؤيرکلرينين اوستونو چوخ قالين باغلاميشدي. قالديغي بير ايل مودتينده يالنيز بير ايکي کره حکيمه گئتمه‌يه ايمکان وئريلميشدي. او زامان دا حکيم ديياليز ائديلمه‌ليدير دئيه جاواب وئرميشدي. زيندانين نملي دورومو ايشي داها دا آغيرلاشديريردي. اصليند، او بؤيوکلويه آغريني نه قدر گيزلتسه ده ايچينده‌کي آغري، بعضاً اوغرون- اوغرون اوزونه يانسيييردي. گؤزلريني قيساندا ايچينده‌کي قيشقيريغي ائشيديرديم. بونونلا بئله کاغيذلارا هر گون سؤزجوکلر يازيردي. آزادليقدا اولدوغو واخت سؤزلوک اوزرينده ايشله‌ييردي. سؤزلویون ياريمچيق قالماسي ايله باريشماق ايستمه‌ديیيني دويوردوم. ايبراهيم بي ساوالان بير گوندور زينداندان چيخميش. "چوخمو اينجيتديلر؟" سوردوم. سؤزدن يايينديرماغا چاليشير: "زينداندا بير يازي يازميشام وار اولماق اوزرينه، اوخويوم گؤر نئجه آلينميش؟" سونرا ديلدن دانيشير، وارليق فلسفه‌سيندن سؤز آچير. يايينديرماق ايستهیي ديقتيمي چکير. ايللر کئچير. سعيددن خبر يوخ. بو مودتده سسيني ائشيدن بير دوست يوخ. گؤرن ساغليغي دورومو يئنه آغيرلاشيرمي؟ يازماغا قويورلارمي؟ يا اونون دا يازيلاريني آليب جيريرلار! ؟ حوسئين جاويد يازديقلاريني سيبريده زيندانين اوجاغيندا يانديردي. سعيد زيندانا دوشندن ايندييه قدر يالنيز بير يازي اورتادادير، بير ده اورک آغريلاري. سعيد، "تورکجه" آدلي بير يازي يازير. ديل فلسفه‌سيندن يازير. تورکجه‌نين پنجره‌سيندن دونيايا باخديغيندان يازير. دونياني تورک گؤزو ايله گؤردويوندن، تورکجه‌نين دوشونجه‌سيني قوردوغوندان سؤز آچير. ديل فلسفه‌سيندن دانيشير سئوگيلي سعيد!

بلکه ده هايدگئر، ديل ياساقليغيني ياشاسايدي، "ديل وارليغين ائويدير" دئمزدي. هر سؤيله‌ديیي سؤزجوک، اونون اوچون دامغايا چئويريلسهيدي، داها وارليغي آنلاتماق اوچون ديلي وارليغين ائوي سانمازدي. چونکي، ياساق اولان دورومدا ديل، هر شئي ده اولسا "ائو" دئييل، ائوسيزليکدير. ديلي اؤزگورلویونده ائودير. هر گون تورکجه‌يه نيفرت ائدنلرين باسقيسي ايله ديلي ديلسيزلشديرمه‌يه چاليشيلديغيندا داها ائوين دينجليیي پوزولور. ديل، قاورام- قاورام داريسقاللاشير، قيسيرلاشير. او اوزدن ده ديلي تام اولدوغو کيمي گؤرمک اولمور. ديلین سؤزجوکلرينين وئرديیي قاوراملار آنلاشيلماز اولور. سعيد، ديلدن يازدي، فلسفه‌دن يازدي. سورونلاريميزي اَن درين قاتيندان آناليز ائديب چؤزمک ايسته‌ييردي. "ايشيق يول" کيتاب ائوينده زنگانا تورکجه کيتابلار ساتدي، سککيز ايل زينداندا قالاسي اولدو. رحيم بي، قولامي سؤزجوک توپلادي، آغريسينی گيزلتدي. عابباس بي، ديلدن دانيشدي. تورکجه‌ده دوشوندو، سعيد دئميشکن تورکجه‌نين پنجره‌سيندن باخدي دونيايا. ايللر پنجره‌سيز قويدولار، زيندان چکديرديلر. يئنه باخدي، بو دفعه سوسوز چؤرکسيز قالدي پنجره‌سيزليکده. ايندي هر دفعه چؤرک يئينده، سو ايچنده گؤزومون اؤنونه گلير، آجليق آکسيياسي کئچيرن او بؤيوک اينسان. داها سعيد ده يوخدور، زيندانين اؤنونده عابباس بي اوچون تحصون قورصون، آجليق کئچيرسين. بودور ديل، وارليغين پنجره‌سيز اوجقاري. من، هايدئگئرين نه تور بير ديلدن دانيشديغيندان، ديلي هانسي آنلامدا سؤيله‌ديیيندن دانيشميرام، هايدگئرين بو تيپ بنزتمه‌سينه گتيريب چيخاران اورتامدان سؤز گئدير. بودور بيزيم ديلين دونياسيندا ياشاماق. تورکجه‌نين پنجره‌سيندن دونيايا باخماق ايسته‌ين، فارسجانين زيندانينا آتيلمالييميش. ديل، وارليغين زيندانييميش قارداش. آذربايجانين آيديني ايله کوتله‌سينين باغيني دا ديل زيندانينين قارانليغيندا ايتيرديک. تورک آيدينينين اوغور قانازاغي تکجه يول بو ديلدن کئچير. تورکجه‌نين ايشيقلي يولوندان. بو آن ديل وارليق زيندانا چئويريلسه د، آجيليقلار ياشانسا دا، ايشيق ساچان بير يول وار. تورکجه‌نين پنجره‌سيندن گؤرونن بير يول. زينداني ائوه چئويره بيله‌جک بير ايشيقليق.


+ یازیلدی  جمعه 15 مهر1390      | 


صبح آزادی: اندیشه برابری و عدالت تاریخ درازنایی دارد. هر آنچه به انسان و رنج هایش مربوط است در دایره این اندیشه چای می گیرد. رونالدد دورکین از نسل جدید فیلسوفان حق است که بر روی چگونه کاستن دردهای انسان بسیار اندیشه کرده است. او را می توان خلف جان رالز دانست که بر بسیاری از حوزه های بی عدالتی و تبعیض می شورد. تبعیض نژادی یکی از حلوه های نخستین بی عدالتی است.در بازخوانی این نوع تبعیض در جامعه ایرانی سراغ دکتر صادق زیباکلام رفته ایم. این استاد دانشگاه تهران که کنش های بسیار موثری در حوزه های مختلف جامعه ایرانی داردٰ در این گفتگو به صراحت از نژادپرستی ایرانی پرده بر می دارد و بر نگاه انکارگرایانه برخی روشنفکران درباره تبعیض های قومی می شورد


سؤزون آردی
+ یازیلدی  جمعه 15 مهر1390      | 



 

بو گونلر اورومو گولو قوروياركن، درينلر قارانليغينا توللانميش نسنه‌لريميزي اوزه چيخارير. بو گؤل داشقين چاغلاريندا بير اوسطوره‌يه چئوريله بيلمه‌سه‌ ده گؤزلري عزرائيلا باخاركن بير ميللتين سسيني قولاقلاريندا دويور: قوروما اورومو، قوروما!

بابك قالاسينا اسطوره زيروه‌سي كيمي اينانان‌لار “بير گون بو رولو داغلار دئييل دنيزلر اويناياجاق” كيمي قونو هئچ ده عاغيل‌لارينا سيغمازدي. اورومو گؤلو بير گؤل اولاراق آذربايجان مدنيتي‌نين و ديلي‌نين سيموولو كيمي او مدنييتين و ديلين قوروماغيني ‌دا تمثيل ائدير.

بونا گؤره ده ايندي داغ دئييل دنيز بيزي بير آرايا گتيرير و مهيار عليزاده‌نين قاراگيله‌يه يالوارماق قونوسو بيزيم هامي‌ميزي آغلادير. و ائله هر نه بو “هامي‌ميز”دان باشلايير: اورتاق كدرلردن، اينانجلاردان. دنيز بيزي بير آرايا گتيره بيلميش‌دير.

 

سو آراما سوساماغي ايزله

سو هر ياندان جوشماغا باشلاسين. (مئولانا)


+ یازیلدی  جمعه 15 مهر1390      | 

روزآنلاین:ماجرا از بی تدبیری نمایندگان مجلس در رد دوفوریت طرح نمایندگان آذربایجان غربی برای نجات دریاچه ارومیه آغاز شد. مردم ارومیه خشمگین از این بی اعتنایی تجمعی مسالمت آمیز وغیر سیاسی را اعلام کردند. برخورد خشن حکومت خیلی سریع به حرکت ماهیت سیاسی بخشید.

دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه و از مهمترین منابع آبی ایران است.بعد از بحر المیت شور ترین دریاچه دنیا. نقش اکو سیستمی این دریاچه فراتر از ایران بوده و ترکیه و عراق را نیز در بر می گیرد و یک دارایی ملی و سرمایه جهانی است.

از چند سال پیش این دریاچه شروع به خشک شدن کرده است. در حال حاضر 53 درصد دریاچه ارومیه شوره زار شده است. از دومین سال ریاست جمهوری احمدی نژاد کار شناسان و علاقمندان به محیط زیست نسبت به عواقب مخرب این رویداد شوم هشدار دادند و هیچ کس گوش نداد.  


سؤزون آردی
+ یازیلدی  چهارشنبه 16 شهریور1390      | 


اخوان راسیزمی

یازار: دوقتور رضا براهنی

 

قرنفیل: تاسسوفله مهرنامه آیلییق ینین ، اخوان ثالث اوزره اؤزل سایینی ، علی مسعودنیا نین مقاله سینی الده ائده بیلمه دیم. بو یازی ایله یاناشی اوخوجولارا اوز توتاراق اونلارین باخیشینی بیر قونویا عایید اؤیرنمک ایسته ییرم. بو قونونو بیر سورو ایله آچیقلایرام:

دوقتور براهنی و اونا تای شخصیتلریمیز هانسی ادبیات چرچیوسینده دیرلر؟ بونلارین فارسجا اثرلرینی آذربایجان ادبیاتی سایماق اولارمی؟داها دقیق سوروشسام بیز نیظامی، خاقانی، مولوی و .... کلاسیک شاعیرلریمیزی و چاغداش دؤورده فارسجا یازانلاریمیزی آذربایجان ادبیاتی کیمی دیرلندیره بیلریک می؟

 

 

 

مهر نامه درگی سینین اخوان ثالث آدلی اؤزل سایینداکی علی مسعودنیا نین مقاله سینه گؤره، رضا براهنی مهرنامه یه یازمیشدیر:

مقاله ده سؤز آچدیغینیز قونو تام دوغرودور. من قیرخینجی ایللرده بو مسه له یه قاتیلمیشام و بونا عایید فیردوسی درگیسینده ده اوزون مقاله چاپا یئتیرمیشم کی « میس ده قیزیل» -طلا در مس- کیتابینین سونراکی چاپلارینادا آرتیریلیب. اوندان سونرا اخوانلا ایلگیمیز تام قیریلدی.  و اخوان منه بیر نئچه یامان-یووز دا دئدی. سونرا یئنی دن دوستلاشدیق. آنجاق او هئچ زامان راسیزمیندن ال چکمه دی. سیروس طاهبازینین درگیسینده اونون سؤیوشلری هله ده قالیر. دیری اولسایدی سیز ده بو سؤیوشلردن پایینیزی آلاردیز. اخوان یاخشی شاعیردی آنجاق تاسسوفله تام راسیزمدی. بو آچیدان یالنیز نیما نین دوشونجه سی تمیزدیر. من بو راسیزمی شاملو دا دا گؤرموشدوم. شاملو ایسه تورک اولدوغونون کدری ایله یاشاییردی. من و ساعیدی ایله آرا-سیرا تورکجه ده دانیشیردی. بوندان اؤنجه ده بونو یانیتلامیشدیم. بورادا بیر مقامین آچیقلانماسی گرکیر. اخوان یاخشی دردلی شاعیردی. آنجاق اخوان- من بونو قیرخ، اللی ایل اؤنجه ده وورغولامیشدیم.- دردلی بیر اینساندیر کی هامی اونون دردینی بیلیردی، آنجاق کیمسه دئمیردی. دئمه یه ده گلمزدی. اخوانین داییم وورغولانماغی گرکن بیر دردی وار. او ایسه اونون راسیزمی وسوی پرست اولماغیدیر.من اؤز دؤورومده اونون راسیزمینه قارشی یازمیشام. همده اؤلدوکدن سونرا قیرخ مراسیمینی یاخشی شعیرلرینه گؤره، سیمین بهبهانی، زریاب خویی، شفیعی کدکنی، دولت  ابادی، مجایی و اوتوزدان چوخ شاعیر ویازیچییلا بیرگه اؤز ائویمده کئچیرمیشم. شعیرلرینی من و انجوی شیرازی ائویمده اوخوموشوق. اخوان راسیست ایدی و من بونو یاشادیغی واختدا دا یازمیشام. بونلار بوتونلوکله او چاغین فیردوسی درگیسی و « میس ده قیزیل» کیتابیندا قالیر. من اونو نیما، شاملو و فرخزادین یانیندا او چاغین اؤنملی شاعیرلریندن بیلمیشم و هله ده او فیکیرده یم. بو ایسه شعیر قونوسودور. من یالنیز نیما ایله فرخزادی بو راسیزمدن اوزاقدا گؤرموشم. حتی شاملودا دا گؤرموشم. شاملو بیر طرفی تورک اولسادا، ساعیدینین دانیشیغینی و لهجه سینی یانسیلایاردی. البتته اونو تعریف ده ائدیردی. بیز نئچه دیللی و نئچه میللتلی اؤلکه ده راسیزمله یاشایا بیلمه ریک. نیما، فرخزاد و اونلاردان سونراکی نسیللر راسیزمدن اوزاقلاشدیلار. سیز دونیانین هر یئرینده اؤزللیکله ایراندا سوی پرستلیک و راسیزمه قارشی اولان بیر یازار کیمی، دونیانین گلیشمیش بیلییینی یانسیتمالیسیز. ایرانلی دونیاسی مودئرن دونیانین آردینجا برابرلییه دوغرو گئده جکدیر. فاشیستلرین ده بؤیوک شاعیرلری اولموش و بیز شعیرلرینی سئویریک ده، انجاق فاشیست اولدوقلارینی دا دئییریک. نئجه کی چوخلاری هایدیگئری بؤیوک فیلسوف تانییرلار و بونونلا بئله اونون هیتلر بازلیغینی تنقیده توتورلار.

باخیشیمی آچیقجا دئدیییمه گؤره باغیشلایین. محمود، نادیر کیمی تورک شاهلاری هیندوستانی ایکی دؤنه اودا چکیب، تالاماقدا چوخدا سهو ائتمیشلر. بونا گؤره اخوانین بو میصراعی « بیر نادیر تاپیلمایاجاقدیر. اومودوم بیرایسکندرین تاپیلماسینا دیر»- نادری پیدا نخواهد شد امید ، کاشکی اسکندری پیداشود- آلچاقلیغین سون درجه سی دیر. یا غارت ائتمه لییم یا دا بیزی بیری غارت ائتمه لی دیر. بو اخوانین تاریخه سادیزمو مازوخیزمین بیرلشییی کیمی باخدیغینی گؤستریر. یعنی ایندی کی بیز بیر میللتی اؤز نؤکرلییمیزه آلا بیلمیریک، بیزی ایچری ده کی قولدورون الیندن قورتارسین دئیه، ائشیکدن بیر قولدور گتیرمه لییک. بو اخوانین سیاسی بوتیقاسیدیر. اولدوقجا سادیست و اولدوقجا مازوخیست. اخوانین تاریخده و یاشامیندا بوتون آجی-آغریلاری بورادان قایناقلانیر. سیز منیم طرفیمدن بونلاری یازا بیلرسیز هابئله لوطفن مکتوبو چاپ ائدین. بیز بیر ایرانلی کیمی ظولم ائدیب، ظولم گؤرموشوک. بو قدر ایفراطا وارماق یئرسیزدیر. فارس شعیری اؤزللیکله شعیرلرینین یاخشی اولدوغونا گؤره باغیشلانان کس لر، گرک باشقا آچیدان دا دوز اوخونولسون.

 

 

قایناق : ماهنامه علوم انسانی مهرنامه، شماره6 ، آبان 1389، صفحه 5 ، راسیسم اخوان( در حاشیه پرونده اخوان) –دکتر رضا براهنی


بو یازی«قرنفیل»وئبلاقیندان آلینیب.

+ یازیلدی  پنجشنبه 10 شهریور1390      |